054
می خواهم کوچ کنم ...
مثل یک لبخند خشک شده
روی گچ بری های یک صورت تلخ!
که می رود و دیگر نمی آید ...
هوایم سرد است ... سرد
و تا ابد هم که "ها" هایت را روی پلک هایم بکشی
باز هم چشمانم باز نخواهند شد
آری ، میدانم
فراموشی در ذات انسان است ...
--------------
+ من حتی الآن نمی دونم خوبم ، یا بدم ، یا دارم میمیرم ...
+ تقدیم به تمام اطرافیانم ...
+ ۱۳۹۱/۰۵/۳۱ توسط سن
|