می خواهم کوچ کنم ...

مثل یک لبخند خشک شده 

روی گچ بری های یک صورت تلخ!

که می رود و دیگر نمی آید ...

هوایم سرد است ... سرد

و تا ابد هم که "ها" هایت را روی پلک هایم بکشی

باز هم چشمانم باز نخواهند شد

آری ، میدانم

فراموشی در ذات انسان است ...

--------------

+ من حتی الآن نمی دونم خوبم ، یا بدم ، یا دارم میمیرم ...

+ تقدیم به تمام اطرافیانم ...