آدم برفي!


امم ... راستش چند روزي ميشه كه خوابم نمياد. يعني ميادا،ولي كمتر از قبل.چند روزي ميشه كه باز از خوردن بارون تو صورتم خوشم مياد.انگار آسمون داره نوازشم مي كنه .. خندم مي گيره !

مي دوني ... من آدم بدي نيستم. فقط گاهي خستم، و زيادي ترسو! حتي از خودت هم مي ترسم،انگار مي خوام برم يه جاي دورِ دور ...

اما تو و بقيه فكر مي كنيد من يه بي معرفت بي احساسم كه فقط سرما رو حس مي كنم.

نه ... باور كن گاهي اوقات دلم مي خواد بدون اينكه ببينيم ساعت ها نگات كنم و بعدش بگم اصلا حواسم نبود اينجايي ...

كي ...؟


بعضي وقت هاست كه از خودت مي پرسي "تو كي هستي؟"

و انگار هيچكس جوابگو نيست

جز يه حس

كه داره داد ميزنه تو هر كسي هستي جز خودت ...

---------

+ كامنت هاي پست قبل پيش خودمن فعلا ..

شب را زنده به گور كن. مي خواهم كمي بخوابم ...


 - مي دوني گاهي اوقات دلم چي مي خواد؟

- چي عزيزم؟!

- اينكه آدما دكمه داشتن! خاموش ... روشن ... خاموش ... روشن ... خاموش ...

- عه! خب اينجوري كه مي سوزن!

- نه خب. يه بار روشن. بعد خاموش .. ديگه همين.

- دوست دارم همه ي آدما رو خاموش كنم ، فقط من و تو باشيم. دو تايي .. كنار هم .. بي مزاحم.

- نه! صبر كن!! من يه فكر ديگه دارم ...بيا دو تايي خاموش شيم. اينجوري آروم تريم. دنيامون كوچيك تر ميشه.

تو كه مي دوني من عاشق اتاق كوچيكم. دنج تر و گرم تره .. حالا دنيا هم اينجوري. تو تاريكي ...

عاشق ِ دور ِ يواشكي

تو هيچ وقت حواست نيست

يك زميني

تو را

هر روز

از دور

نگاه مي كند ...