چندی پیش ..


دیروز

به نظر می آمد تمام مشکلاتم از من فاصله گرفته اند..

اما اکنون به نظر می رسد آنها در کنارم باقی خواهند ماند!

آه من دیروز را باور دارم!

ناگهان،

نصف آن انسانی که قرار بود باشم نیستم..

سایه ای روی سرم سنگینی می کند..

آه دیروز ناگهان آمد!*

---

آب نبات چوبی رنگی دایره ای شکلش را در هوا تکان می دهد و بلند قهقهه می زند ..

چشم هایش برق می زند. می دود ..پشت سرش را نگاه می کند با شیطنت فریاد می زند "نمی تونی منو بگیری!"

ناگهان می ایستد. روبرویش دو پای بلند و هیکل کشیده ای قرار دارد. با صورتی جدی و کمی غمگین. نگاهش می کند. دستی بر روی موهای مصری اش می کشد و آب نبات را از بین انگشت های کوچکش بیرون می آورد.

"وقتت تمام شد!"

*آهنگ Yesterday از Beatles

+ عکس از فیلم "Amelie"

گاد؟


درون ِ من شايعه شده 

كه خدا

واقعا خوب و مهربان است ...!


بعد نوشت : شایعه تایید شد!

مردک عاشق!


یه مرد بود ... عجیب مظلوم، عجیب عاشق، عجیب ناتوان ...

یادش افتادم

به پای زنش افتاد، اشک ریخت .. هرکاری کرد ..

زن رفت اما

مرد، برای خودش قبر ساخت

برای خودش تشییع جنازه گرفت

آگهی به روزنامه داد

فقط به این بهونه بتونه

دوباره زنش رو تو خونه ی خودشون ببینه

حتی یواشکی!

------

مرد ِ نقش اصلی فیلم وایت (سفید) - کیشلوفسکی

+ گرچه این یه نقشه بود که مرد کشید ..! بماند ...