نمیدونم گلدونم چه مرگش شده! ساقه ی اصلی خشکیده ولی برگ ها و ساقه های دیگه ای که بهش وصلن، هنوز کماکان سبزن و جون دارن. ولی در کل گیاهم خمیده و بی رنگ و رو شده و حالش خرابه. طفلک. انگار میگه بابا من خیلی وقته مردم. خلاصم کن.
اما خب من همچنان بهش آب میدم و بیشتر آب رو پس میده به زیر گلدونی. 

تو فکرشم طی یه حرکت خشن، با کیسه ی آشغال این هفته گلدون رو با جا بندازم بره. تحمل یه چیز نصفه و نیمه و نیمه جون به مراتب سخت تر از غصه ی از دست دادنشه (به نظر من). و این تا الان تو زندگیم جواب داده. 

البته الان که بهش نگاه می کنم دلمم میسوزه. واسش زمان و عشق گذاشتم. واسش آهنگ خوندم.. صبح ها نوازشش کردم. ولی خب .. دتس لایف.