یه روزایی میام سر میزنم به اینجا. یاد خود سابقم میفتم که هیچ شباهتی به من حاضر نداره. نمیتونم بگم بهتر یا بدتر .. متفاوت. بسیار زیاد متفاوت.
یاد دوست های روزهای دور .. مجازی ها و غیر مجازی ها، یاد لحظه هایی که برای اون سن و سال خیلی خیلی سخت بودن و الان از دور، باعث میشه لبخند بزنم بگم یاد اون روزها حتی بدهاش حتی سخت هاش بخیر.
یاد گرفتم پیشمون نباشم از هیچی. جایی که ایستادم رو دوست دارم. و میتونم خود قدیمیم رو تو بغلم بگیرم و بگم عیبی نداره. هیچی مطلقا عیبی نداره.
به این نقطه چی میگن؟ که آدم همه چیز رو میپذیره و آزادانه تر نفس می کشه بدون فکر به اینکه این نفس چقدر ارزش انتقال به داخل این شش ها داره یا نه ..
بدون کنکاش .. بدون قضاوت ..
خیلی اسم های تخصصی و فلسفی باید واسش باشه. ولی خیلی وقته دیگه برچسب دوست ندارم.
خلاصه که من، اونجا ایستادم. ای تمام من .. من بعد از تمام این راه رفته و تمام زخم هایی که در عمق های مختلف روحم دارم با تمام احساساتم و تمام آدم های خوشایند و ناخوشایند زندگی ام، نگاهت می کنم و می پذیرمت.
------
دیگه بلد نیستم خوشگل بنویسم :)) ولی خب دیگه همینه دیگه. همینجوری اومدم بگم آره، من هنوز میام اینجا و هنوز برای خلوص بامزه اون روزا دلم تنگ میشه. برای اسم های مستعار و نوشته های از ته دل (و البته با چاشنی چس ناله های اون زمان) ، بدون این قر و فرهای الان. و گاهی که میرم کامنتارو می خونم و میزنم رو لینک وبلاگ ها و میبینم موجود نیست کلی غصه م میشه. مثل حس پیترپن وقتی تینکربل داشت میمرد و نورش کم میشد... اینجا نورش خیلی کم شده و انگار رو به خاموشی میره..
(شاید بیام بعدا ک*شر بنویسم واسه خودم مستمر. شایدم جای دیگه. اگه جای دیگه بود میگم .. که بگید واستون آدرس بفرستم.)
خلاصه که اینم از بیکاری و دلی نوشتن عصر یکشنبه. A presto. :)