003
پشت میز ... حرکت سریع مداد...پر شدن خانه های تو خالی...
نگاه های سریع و گذرا به عقربه ها...
دیوار ها ... امان از این دیوار ها...!
چشم های خسته ... قلب درد ناگهانی ... سرگیجه ی ممتد ...
دیوار ها ... دیوار ها ...
اینجا دیگر هیچ چیز عادی نیست.
بلندی کتاب های روی هم سوار شده مرا از سقوط و پاشیده شدن روی
زمین سرد می ترساند...
تیزی نوک مداد ... صدای تیک تاک این ساعت لعنتی ...
برگه های این کتاب زیادی برای ورق زدن سنگین است انگار!
و این دیوار ها ... هی نزدیک می شوند ...نزدیک می شوند ... نزدیک تر ...
صدای صندلی ... کشیده شدن گرافیت روی کاغذ ...
بزرگی این میز و کوچک شدن تدریجی من ...
می ترسم از این ارتفاع هولناک ...
و له شدن در بین این دیوار ها ...
طوری که حتی صدای خورد شدن استخوان هایم را ،
جمجمه ام را به وضوح می شنوم ...!
----
+ ارزش ادبی ندارد!محض خالی کردن خودم بود!
و شاید آخرین نوشته ای قبل از اینکه این دیوار ها به من برسند!
برچسبها: گیج نوشته