پشت میز ... حرکت سریع مداد...پر شدن خانه های تو خالی...

نگاه های سریع و گذرا به عقربه ها...

دیوار ها ... امان از این دیوار ها...!

چشم های خسته ... قلب درد ناگهانی ... سرگیجه ی ممتد ...

دیوار ها ... دیوار ها ...

اینجا دیگر هیچ چیز عادی نیست.

بلندی کتاب های روی هم سوار شده مرا از سقوط و پاشیده شدن روی 

زمین سرد می ترساند...

تیزی نوک مداد ... صدای تیک تاک این ساعت لعنتی ... 

برگه های این کتاب زیادی برای ورق زدن سنگین است انگار!

و این دیوار ها ... هی نزدیک می شوند ...نزدیک می شوند ... نزدیک تر ...

صدای صندلی ... کشیده شدن گرافیت روی کاغذ ... 

بزرگی این میز و کوچک شدن تدریجی من ...

می ترسم از این ارتفاع هولناک ...

و له شدن در بین این دیوار ها ... 

طوری که حتی صدای خورد شدن استخوان هایم را ،

جمجمه ام را به وضوح می شنوم ...!

----

+ ارزش ادبی ندارد!محض خالی کردن خودم بود!

و شاید آخرین نوشته  ای قبل از اینکه این دیوار ها به من برسند!


برچسب‌ها: گیج نوشته