پاهای کوچکش را ...

دست های خاکیش را ...

می بوسم!

زود رس بود آخر ... !

ذهن کوچک آشفته اش ... مرا به کودکی هایم برد ...!

خودم را در چشمان روشنش دیدم انگار!

دردش را ...

غصه هایش را ...

که گویی در نوئل ، شیطان با او متولد شده بود ...!

آه ... پسر کوچکم ...

پا به پایت اشک ریختم ...

فهمیدم چه می گویی ...

انتظارت را ،

مثل من ...

برای شنیدن جمله ای مثل این ...

: آهای کوچولوی فراری ... به دلم افتاده بود امروز میای ...!

----------

+ ممنونم ازت ... راست می گفتی ...! اشک ها ریختم ... -مخاطب خاص-

+ تو نزدیکی ، قابل لمس تر از لطافت بنفشه ...! -مخاطب خاص-

+ من خوبم! :)


برچسب‌ها: حال نوشته