تلو تلو می خوردم ... اشک می ریختم ... 

می نوشیدم ... به سلامتی ستاره ها ... ابر ها ... اشک ها ...

" ای دوست ... مبر مرا از یادت ... ای دوست ... "

سرما ... لرز ...

ماه می خندد ... خورشید گوش هایش را میگیرد ...

...

دیوانگی که به اوج خود می رسد ...

حتی پنجره ها هم رو میگیرند از هیاهوی این اتاقک در بسته!

صدای پاره شدن کاغذک های پر از خاطره ... عکس های پر از لبخند ... کارت های پر از مهر ...

من خود ِ پایانم ...

مرا به پایان نرسانید!

من بی نیازی ام را به گوش فلک هم رسانده ام!

و حال ...

با کوله ای خاکی اما پر ...

با کلاهی لبه دار و رو به پشت ...

آماده ی ماجراجویی ام ،

برای پیدا کردن کشتی های جدید ، چشم های نو ، قلب های تازه ...

اینجا من بی نیازی ام را به گوش اقیانوس ها هم خواهم رساند!

بشنوید ...

از خیلی دور ها ...

ماجراجویی ام را آغار کرده ام!

همراهان من ...

دست در دست من ،

بیایید آسمان را فتح کنیم!

---------------

+ به راه پر ستاره می کشانیم ... فراتر از ستاره می نشانیم ... 

نگاه کن ... من از ستاره سوختم ... لبالب از ستارگان تب شدم ... 

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ... ستاره چین برکه های شب شدم ...!

+ کلیک